نسخه چاپي

خطبه های نماز جمعه ارومیه - 96/04/16

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 خطبه اول:

سَلامُ علیکم وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم، اَلحَمْدُ وَ الثَّنَاءِ رَبِ العَالَمِین، ثُمَ اَلصَّلَاهِ وَ اَلسَلَام عَلَی بَشِیرِ النَّذِیر وَ السِرَاجِ الْمُنِیر وَ دَاعِیاً اِلَی الله بِاِذْنِهِ، نُورُ الله السَّاطِع وَ ضِیاءِ اللَّامِع وَ عُرْوَهِ الْوُثْقَی وَ الْمَثَلِلْ اَعْلَاء وَ الْمُفَضَّلِ عَلَی جَمِیعِ الْوَرَاء، مُحَمَّدٍ النَّبِئ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ علی آلِهِ الطیبین الطاهرین، سِيَّمَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، و اللَّعْنِ الدَّائِمِ عَلِيِّ أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ، من الآن الی قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ، اوصيکم عِبَادَ اللَّهِ وَ نَفْسِي بتقوي اللَّهِ وَ اتِّبَاع أَوَامِرِهِ.

خودم و شما عزیزان را به رعایت تقوای الهی و اطاعت از دستورات خداوند تعالی و پرهیز از محرمات الهی دعوت می‌کنم. تنها راه نجات برای ما انسان‌ها در دنیا و آخرت با تقوا زندگی کردن و با تقوا از دنیا رفتن است.

از درگاه خداوند متعال می خواهیم که ما را با تقوا زنده نگه دارد، با تقوا از این دنیا ببرد و ان شاء الله در ضمره متقین در روز قیامت مبعوث کند.

اگر در خاطر شریفتان باشد، بحثمان راجب به مباحث معاد و آخرت بود، همانطور که عرض شد مسائل معاد و آخرت هر چه قدر زیادتر مطرح شود و انسان در این مسئله دقت و تعمل کند، خدا ترسی و تقوا در وجود انسان نهادینه می شود و انسان اعمالش را بیشتر کنترل می کند؛ در بحث های گذشته به مباحث برزخ رسیدیم،‌ در خطبه‌های قبلی چند جمله ای در مورد برزخ عرض کردم؛ عرض شد که خداوند متعال برای ما انسان ها سه عالم قرار داده است، یکی عالم دنیا، در دنیا ما انسان ها زندگی می کنیم و وجودمان از دو قسمت تشکیل یافته است، یکی عبارت است از جسم و بدنمان و دیگری روح مستقلی که پروردگار تبارک و تعالی به ما عنایت کرده است، این روح سوار بر بدن ماست و در دنیا ما به وسیله ی این روح زندگی می کنیم؛ دومی عالم بعد از دنیا و قبل از آخرت که عبارت است از عالم برزخ، انسان وقتی می میرد و از دنیا می رود بدن از بین می رود و در قبر می پوسد اما این روح انسانی باقی است و اگر انسان در عالم دنیا مؤمن و متقی باشد در عالم برزخ از نعمات برزخی خداوند متعال متنعم می شود و راحت زندگی می کند و اگر خدای ناکرده انسان در عالم دنیا کافر، بدکار، مشرک و خلاصه انسان مجرمی باشد، در عالم برزخ در شکنجه برزخی است؛ عالم سوم عبارت است از عالم آخرت، قیامت که برپا می شود، خداوند متعال بدن ها را از زمین می رویاند و رو ح سوار بر بدن می شود و انسان در آخرت همانند دنیا هم دارای بدن و هم روح است، یا وارد بهشت و یا نعوذ بالله وارد جهنم می شود و زندگانی آخرت را شروع می کند؛ راجب عالم برزخ در خطبه های قبلی چند مسئله و مختصر توضیحی دادم، در این خطبه تبرکاً و یمناً از کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 221 نهج البلاغه که حضرت راجب برزخ صحبت نموده اند، محضرتان بصورت خلاصه عرض می کنم؛ امیر المؤمنین علیه السلام در این خطبه در مورد افرادی که از دنیا رفته‌اند به این مضمون می فرمایند: «لَوِ اسْتَنْطَقُوا عَنْهُمْ عَرَصَاتِ تِلْكَ الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ لَقَالَتْ ذَهَبُوا فِي الْأَرْضِ ضُلَّالًا وَ ذَهَبْتُمْ فِي أَعْقَابِهِمْ جُهَّالًا، تَطَئُونَ فِي هَامِهِمْ وَ تَسْتَنْبِتُونَ فِي أَجْسَادِهِمْ وَ تَرْتَعُونَ فِيمَا لَفَظُوا وَ تَسْكُنُونَ فِيمَا خَرَّبُوا، ... سَلَكُوا فِي بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِيلًا سُلِّطَتِ الْأَرْضُ عَلَيْهِمْ فِيهِ، ... شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا وَ رَأَوْا مِنْ آيَاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا. ... فَلَوْ كَانُوا يَنْطِقُونَ بِهَا لَعَيُّوا بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَايَنُوا. ... وَ لَئِنْ عَمِيَتْ آثَارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِيهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ وَ تَكَلَّمُوا مِنْ غَيْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ، فَقَالُوا كَلَحَتِ الْوُجُوهُ النَّوَاضِرُ وَ خَوَتِ الْأَجْسَامُ النَّوَاعِمُ وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ الْبِلَى وَ تَكَاءَدَنَا ضِيقُ الْمَضْجَعِ وَ تَوَارَثْنَا الْوَحْشَةَ وَ [تَهَدَّمَتْ] تَهَكَّمَتْ عَلَيْنَا الرُّبُوعُ الصُّمُوتُ، فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا وَ تَنَكَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا وَ طَالَتْ فِي مَسَاكِنِ الْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ كَرْبٍ فَرَجاً وَ لَا مِنْ ضِيقٍ مُتَّسَعاً؛ فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ وَ اكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَاب فَخَسَفَتْ وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِي أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِي صُدُورِهِمْ بَعْدَ يَقَظَتِهَا وَ عَاثَ فِي كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِيدُ بِلًى سَمَّجَهَا وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَيْهَا مُسْتَسْلِمَاتٍ، فَلَا أَيْدٍ تَدْفَعُ وَ لَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ لَرَأَيْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُيُونٍ لَهُمْ فِي كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِي. فَكَمْ أَكَلَتِ الْأَرْضُ مِنْ عَزِيزِ جَسَدٍ وَ أَنِيقِ لَوْنٍ كَانَ فِي الدُّنْيَا غَذِيَّ تَرَفٍ وَ رَبِيبَ شَرَفٍ، يَتَعَلَّلُ بِالسُّرُورِ فِي سَاعَةِ حُزْنِهِ وَ يَفْزَعُ إِلَى السَّلْوَةِ إِنْ مُصِيبَةٌ نَزَلَتْ بِهِ ضَنّاً بِغَضَارَةِ عَيْشِهِ وَ شَحَاحَةً بِلَهْوِهِ وَ لَعِبِهِ» اگر جماعت طلب نطق بکنند و از عرصات این شهرهایی که خانه هایشان خراب شده و خانه هایی که صاحبشان مرده و از دنیا رفته است و از افرادی که در آنجا زندگی می کردند، خبر بگیرند و بپرسند که آنهایی که در شما زندگی می کردند، الان کجا هستند؟، چطور هستند؟، فرض کنید شخصی به تخت جمشید در شیراز برود و در آنجا از آن بناها که صاحبانشان از بین رفته است سوال کند، حضرت می فرماید: اگر از این ساختمان ها بپرسید که مردم شما، افرادی که در داخل شما زندگی می کردند کجا هستند؟، اگر از آنها پرسیده شود، این در و دیوار و خانه های خالی جواب می دهند، آنهایی که درون ما زندگی می کردند، آن قَدَر قدرت ها و انسان های ناز پرورده، ‌زیر خاک رفتند و گم و گور شدند و از آنها خبری نیست، شما هم پشت سر آنها، مسیر آنها را طی می‌کنید، آنهایی که آن اعمال ناشایست را انجام دادند و رفتند ، شما هم جاهلانه و نا آگاهانه قدم در جای پای آنها می‌گذارید، پاهایتان را روی سر آنها می‌گذارید، این زمین‌هایی که در آن قدم می‌زنید قبرهایی است که در آن افرادی هست که پایتان را روی سر آنها می‌گذارید، بعضی وقت‌ها انسان می‌خواهد خانه‌ای بسازد، زمین را که می‌کند می‌بیند که از زمین اسکلتی، سر و بدن مرده‌ای بیرون آمد؛ حضرت می‌فرماید: وقتی کشت و زرع می کنید بروی بدن آنها کشت و زرع می کنید؛ آنهایی که این خانه ها، پست ها و امکانات را از نظرشان انداختند، شماها هم دنبال چیزی که مردگان از نظر انداختند هستید، جاهایی که مردگان خراب کردند در آنجا زندگی می کنید؛ اینها به شکم برزخ فرو رفتند، به راهی رفتند که زمین بر بدنشان تسلط پیدا کرد، بدنهایشان را در قبر گذاشتند و خود به عالم برزخ رفتند، در عالم برزخ از صحنه های ترسناکی که در ذهن داشتند خیلی صحنه های ترسناک تری دیدند، وقتی در دنیا از مرگ به آنها گفته می شد می ترسیدند، بعد از مرگ دیدند که از آنچه می ترسیدند خیلی ترسناک تر است، از برزخ و عالم برزخ صحنه هایی که خیلی ترسناک‌تر و باعظمت تر از آنچه در فکرشان بود را دیدند، اگر می توانستند صحبت کنند توضیح می دادند که در هنگام مرگ و در عالم برزخ چه دیده اند، از توصیف مصیبتی که بر سرشان آمده عاجز می شدند.

مسئله عالم برزخ را حضرت در اینجا توضیح می‌دهند که: در عالم برزخ حواس شخص کاملاً جمع است، می‌داند، می‌بیند و می‌شنود؛ در عالم برزخ شخص کاملاً یا در حال تنعم از نعمات الهی و یا عذاب است، اگر چه بدن از بین می رود اما روح باقی است،‌ انسان کاملاً سختی های عالم برزخ را درک می کند.

در مورد بدن انسان هم بعد از به خاک سپردن حضرت توضیح می دهند: درست است که آنهایی که از دنیا رفته‌اند آثارشان دیده نمی شود، نمی توانند حرف بزنند، عصبانی بشوند و بخندند، خبرهایشان قطع شده است؛ اما وقتی انسان دقت کند و با چشم عبرت نگاه کند، خیلی چیزها می شنود و اگر انسان عقلش را به کار بیاندازد و با گوش عقل گوش دهد، خیلی چیزها می شنود، آن موقع می بیند کسانی که از دنیا رفته‌اند، صحبت می کنند و می گویند که آن چهره و صورت های زیبا، بد قیافه و بد ترکیب و ترسناک شدند، گوشت و پوست صورت شروع به چروکیدن کرد،‌ همان جوان زیبایی که به قیافه اش افتخار می کرد، خانم وآقایی که بیرون از خانه زینت می کرد، چشم از حدقه درآمده، گوشت شروع به چروکیدن کرده و وقتی انسان نگاه می کند وحشت می کند؛ وقتی نگاه می کنی می بینی، آن بدن های زیبا و قد و قواره و قیافه های رعنای زنان یا مردان که وقتی انسان نگاه می کرد لذت می برد، از خون و گوشت خالی شد و فقط اسکلت از او باقی مانده، خون، گوشت و استخوان رفته است؛ می بینی که می گویند: ما لباس پوسیدگی به تن کرده ایم و فشار و تنگی قبر ما را فرسوده و به زحمت انداخت، ما وحشت را به ارث بردیم، در حال وحشت زندگی می کنیم؛ این قبرها بروی بدن های ما ریختند و زیبایی‌ها و خوبی‌های بدن‌هایمان را از بین بردند، انسان وقتی مرده را دفن می کند بعد از یک مدت، قبر ریزش می کند؛ زیبایی های صورت هایمان طوری از بین رفت که قیافه هایمان ترسناک شده است و ماندنمان در خانه وحشت طولانی شد.

نهج البلاغه کتاب عجیبی است، لازم است این کتاب در دسترس ما باشد و آن را زیاد بخوانیم، بزرگان می گویند که نهج البلاغه کتابی است که مانند قرآن باید هر روز خوانده شود.

اما راجب مباحثی که در خانواده و جامعه لازم الرعایه است و باید حدالمقدور رعایت کنیم، بعضی نکته هایی در خطبه های قبلی عرض کرده بودم و امروز هم یک نکته را بصورت خلاصه و فشرده خدمتتان عرض می نمایم. از جمله مسائلی که هم خداوند متعال در قرآن کریم و هم در روایات معصومین علیهما السلام مورد تأکید قرار گرفته است عبارت است از اینکه مؤمن و مسلمان در صحبت کردن مسائل مختلفی را باید رعایت کند، انسان باید حرف خوب بزند و بد دهن، فحاش، غیبت گو و تهمت زن نباشد، و دیگران را با زبان اذیت نکند؛ از جمله از این مسائل این است که وقتی صحبت می کند متعارف صحبت کند، آرام صحبت کند، عربده نکشد و نعره نزند، خداوند از این صداها خوشش نمی‌آید، خداوند در قرآن‌کریم از زبان حضرت لقمان علیه‌السلام که به پسرش سفارش می‌کند، می‌فرماید: «وَ اقْصِدْ في مَشْيِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَميرِ» (سوره لقمان آیه 19) در زندگانی اهل متعارف باش، معمولی زندگی کن، از افراط و تفریط پرهیز کن، میانه رو باش، در صحبت هایت صدایت را پایین بیاور، همانا بدترین صداها صدای الاغ است.

خداوند بصورت مؤدبانه از زبان حضرت لقمان به آنهایی که داد و بیداد راه می اندازند و نعره می کشند، می فرماید: «إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَميرِ»؛ آن کسی که بدون حساب و کتاب صدایش را بالا می برد و داد و بیداد می کند، خبر ندارد که در فرهنگ قرآنی شبیه به همان چهار دست و پا است، انسان وقتی می خواهد خود را شبیه به کسی کند باید خود را شبیه فرشتگان، پیغمبران و اهل بیت شبیه کند نه اینکه خود را به فلان حیوان که نماد حماقت است شبیه کند؛ لذا خیلی مهم است که انسان در زندگی و صحبت کردن با اهل خانه و در جامعه با ادب، احترام و آرام صحبت کند، به داد و بیداد کردن، نعره کشیدن، بی تربیتی و فحاشی نیازی نیست.

امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه فرموده اند: پایین آوردن صدا، محدوده چشم را کم کردن، به هر صحنه ای نگاه نکند، چشم خود را با نامحرم پر نکند و در زندگی میانه رو بودن از علامت های ایمان و دینداری است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم ، الْحَمْدُ وَ الثنا لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، ثُمَّ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ علی سَيِّدَنَا و حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ ، الْعَبْدِ الْمُؤَيَّدِ ، وَ الرَّسُولِ المصدد الْمُصْطَفِي الْأَمْجَدِ أَبِي الْقَاسِمِ مُصْطَفی مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ علی آلِهِ الطیبین الطاهرین ، سِيَّمَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ ، و اللَّعْنِ الدَّائِمِ عَلِيِّ أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ ، من الآن الی قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ، اوصيکم عِبَادَ اللَّهِ وَ نَفْسِي بتقوي اللَّهِ وَ اتِّبَاع أَوَامِرِهِ.

خودم و شما عزیزان را به رعایت تقوای الهی و اطاعت از دستورات خداوند تعالی و پرهیز از محرمات الهی دعوت می‌کنم. تنها راه نجات برای ما انسان‌ها در دنیا و آخرت با تقوا زندگی کردن و با تقوا از دنیا رفتن است.

از درگاه خداوند متعال می خواهیم که ما را با تقوا زنده نگه دارد، با تقوا از این دنیا ببرد و ان شاء الله در ضمره متقین در روز قیامت مبعوث کند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿۲ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿۳ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴

***************************

 خطبه دوم:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم، الْحَمْدُ وَ الثَّنَا لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ بَاعِث الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين ثُمَّ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ علی سَيِّدَنَا و حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ، الْعَبْدِ الْمُؤَيَّدِ، وَ الرَّسُولِ المصدد الْمُصْطَفِي الْأَمْجَدِ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ علی آلِهِ الطیبین الطاهرین، سِيَّمَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، و اللَّعْنِ الدَّائِمِ عَلِيِّ أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ، مِنَ الَآنَ اِلِی قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ، اَللّهُمَ وَ صَلِّ عَلَی عَلِیٍ اَمِیرِ المُومِنیِن، سَیِدَ الوَصِّیین وَ آیَتِکَ الْکُبْرَى وَ النَّبَإِ الْعَظِیمِ وَ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ الطَّاهِرَةِ فَاطِمَةَ [الزَّهْرَاءِ] سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى سِبْطَیِ الرَّحْمَةِ وَ اِمَامِی الهُدَی، الحَسَن و الحُسَین، سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، اللهم و صل علی ائمة المسلمین، علی ابن الحسین و محمد ابن علی و جعفر ابن محمد و موسی ابن جعفر و علی ابن موسی و محمد ابن علی و علی ابن محمد و الحسن ابن علی و الخلف الحجة القائم المنتظر المهدی، حججک علی عبادک و امنائک فی بلادک، اللهم و صل علی ولی امرک المؤمّل و العدل المنتظر، و حفه به ملائکتک المقربین و ایده بروحِ القدس یا رب العالمین، اللهم هؤلاء ائمتنا و سادتنا و قادتنا بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی یوم القیامه، «اَللّهُمَ وَصَلِ عَلَيْهِمْ صَلاةً لا يَقْوى عَلى اِحْصائِها و غیرک، اوصيکم عِبَادَ اللَّهِ وَ نَفْسِي بتقوي اللَّهِ وَ اتِّبَاع أَوَامِرِهِ».

خودم و شما عزیزان را به رعایت تقوای الهی و اطاعت از دستورات خداوند تعالی و پرهیز از محرمات الهی دعوت می‌کنم. تنها راه نجات برای ما انسان‌ها در دنیا و آخرت با تقوا زندگی کردن و با تقوا از دنیا رفتن است.

در خطبه دوم چند مسئله را بصورت خلاصه و فشرده محضرتان عرض می‌نمایم.

 مسئله اول:

بخاطر گرمی هوا بر ما لازم است که هم در مسئله استفاده از برق و آب صرفه جویی کنیم، اسراف نکردن، مواظب و قدردانی از نعمات الهی و استفاده مناسب وظیفه شرعی و ملی است تا هم خودمان استفاده کنیم و هم عموم مردم جامعه از این نعمات بهره مند شوند؛ مسئله اسراف و تبذیر مسئله ترسناکی است انسان اگر رعایت نکند نعوذبالله انسان را به جهنم می کشد، خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ» همانا کسانی که ریخت و پاش می کنند و اسراف کنندگان برادران شیطان ها هستند، مانند این است که با شیطان حسب و نصب دارند، لذا در روز قیامت هم با شیاطین مهشور می شود؛ حتی المقدور باید جلوی اسراف مخصوصاً در موسسات دولتی گرفته شود و مدیران باید اهمیت بیشتری برای جلوگیری از اسراف اجتماعی و عمومی بدهد.

در حالات امام خمینی رضوان الله تعالی علیه هست که وقتی برایشان آب می آوردند و مقداری از آب لیوان را که می‌خوردند،‌ بقیه آب را بیرون نمی ریختند و در گوشه ای از میز روی لیوان کاغذ می گذاشتند که اگه دوباره نیاز شد از آن آب استفاده کند.

یکی از خادمان امام رضا علیه السلام داشت سیب می خورد و مقداری از آن را به کنار انداخت، حضرت امام رضا علیه السلام به او عتاب کردند که از تو نیاز نداری، دیگران شاید نیاز داشته باشند؛ حتی به این اندازه اهل بیت عصمت و طهارت علیهما السلام اهمیت داده اند، از نظر شرعی اگر ته مانده خیلی کمی از آب لیوان را هم بیرون ریختن اسراف وکار حرام است.

امیدواریم خداوند متعال لطف کنند و نعماتش را در سال 96 بیشتر و باران و نزولات آسمانی گستره شود و از این خشکسالی نجات پیدا کنیم.

 مسئله دوم:

رئیس و دست اندرکاران قوه قضاییه که به محضر حضرت آقا مشرف شده بودند، حضرت آقا یک سری توصیه های مهمی فرمودند که به دو مورد را بصورت خلاصه عرض می نمایم: اول اینکه قوه قضاییه در کشور باید یک قوه نجات بخش، امید بخش و آرامش بخش باشد؛ قوه قضاییه باید تلاش کند در معیار بالا به این سه خصوصیت دست پیدا کند، وقتی جماعت بگوید قاضی عادل وجود دارد، دل هایشان آرام باشد که حقمان را خواهد گرفت، امید داشته باشد که اگر مراجعه کنم حقم را خواهم گرفت، در جایی اگر به کسی ظلم شود بداند که نجات خواهد یافت؛ حضرت آقا فرمودند که اگر بخواهیم که این چنین قوه قضاییه ای باشد، از جمله وظیفه قوه قضاییه عبارت است از این که باید به قوانین قضایی کشور محکم و جدی عمل کند، این بازرسی کردن و ناظر نامحسوس فرستادن را گسترش بدهید، بازرسانی که بصورت غیر محسوس بررسی بکنند و ببینند در دادگاه ها با عدالت قضاوت می شود یا نه، قاضی درست حکم می کند یا نه، آیا در دادگشتری عدالت جاری است یا نه، در ضمن اینکه ما باید تشکر کنیم از قضات عادل که این شغل پر زحمت و خطیر را انتخاب کرده اند، قاضی عادل در نزد خداوند مقام خیلی بالایی دارد؛ با عدالت قضاوت می کند و حق مظلوم را از ظالم می گیرد.

دوم اینکه حضرت آقا فرمودند: قوه قضاییه باید از حق آمرین به معروف در مسئله امر به معروف و نهی از منکر دفاع کند و به نکته مهمی در این زمینه اشاره کردند و گفتند: خیلی ها هستند که می گویند به یک سری از بندهای قانون اساسی اهمیت نمی دهید و عملی نمی شود، حضرت آقا فرمودند: ماده 8 قانون اساسی که راجب امر به معروف و نهی از منکر است، پس چرا هیچ کس راجب به این سخن نمی گوید، چرا از دولت مردان، از مسئولین و از مردم نمی گویند که این ماده چرا عملی نمی شود؛ بنده متن ماده را خدمتتان می خوانم، ‌اصل هشتم قانون اساسی عبارت است از این «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ایست همگانی و متقابل برعهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت»، «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»، یکی از افتخارات قانون اساسی جمهوری اسلامی این است که اصل هشتم راجب امر به معروف و نهی از منکر است و تمام آحاد جامعه مکلف هستند امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ در هر جا منکری دیده شد، داد و بیداد راه بیاندازند و جلوی آن را بگیرند، این هم وظیفه دولت، هم ملت، هم دولت نسبت به ملت و هم ملت نسبت به دولت است؛ امیداوریم این اصل از قانون اساسی اجرا شود تا مسئله امر به معروف و نهی از منکر جا نیافتد فساد از جامعه ما از بین نمی رود؛ اگر بخواهد فساد از بین برود و دین خدا اجرا شود لازمه اش امر به معروف و نهی از منکر است.

 مسئله سوم:

کشتاری که در مسجد گوهرشاد توسط رضاخان علیه لاعن الله در 21 تیر 1314 اتفاق افتاد، مختصری عرض می کنم و عرضم تمام: مهم ترین هدف استعمارگران اسلام زدایی است و می خواهند اسلام را در کشورهای اسلامی از بین ببرند و نهایت یک اسم خالی از مسلمانی باقی بماند اما از معارف و اخلاق اسلامی هیچ چیزی باقی نماند؛ مهمترین هدفشان این است و سالهاست بروی این هدف زحمت می کشند، خداوند متعال در قرآن کریم اساس مطلب را بیان فرموده: «وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ» این ها همیشه در حال مبارزه با شما هستند حتی اگر بتوانند شما را از دینتان باز می گردانند؛ اصل هدف دشمنان اسلام، اسلام زدایی است بلکه ما از اسلام و دین دست بکشیم؛ نقشه های زیادی پیاده کرده اند و می کنند، از جمله از این نقشه ها مسئله ی به حکومت رساندن رضا شاه ملعون است؛ زمانی که رضا شاه بر تخت قدرت نشست آرام آرام شروع به پیاده سازی نقشه استعمار و اسلام زدایی کرد؛ کارهای زیادی انجام داد ولی فرصت نیست خدمتتان عرض کنم، اولین حرکتش این بود که با مرحوم مدرس شروع به مخالفت کرد و با این عالم مبارز دینی مبارزه کرد، خواست او را ترور کند اما نشد، دستگیرش کرد و در نهایت او را به شهادت رساند؛ قانون متحد الشکل بودن و یک نوع لباس پوشیدن را به تصویب رساند، لباس اسلامی و ظاهر اسلامی را هم نمی توانست تحمل کند، حتی علما هم حق نداشتند لباس عالم بپوشند و باید لباس شخصی می پوشیدند؛ مراسمات دینی و عزاداری های اباعبدالله علیه السلام در ماه محرم را ممنوع کرد، چقدر از مسلمانان را گرفتند و زندانی کردند که چرا برای امام حسین علیه السلام روضه می خوانی، گریه می کنی و عزاداری می کنی؛ می خواست مظاهر دینی را از بین ببرد، سال قمری را از بین برد و دستور داد که فقط سال شمسی باشد، تا مسلمانان از تاریخ دین خبر نداشته باشند، که محرم، میلاد و رحلت پیامبر اکرم، موالید و اعیاد معلوم نباشد، اسلام زدایی یعنی همین، نمی توانست تحمل کند که یک نفر در گوشه ای برای امام حسین علیه السلام عزاداری کند و یکی از بزرگ ترین ضربه هایش مسئله کشف حجاب بود، کشف حجاب را به رسمیت انداخت، اول به خانواده خود دستور داد که حجاب را کنار بگذارند، وقتی که همسر شاه با کشف حجاب به حرم حضرت معصومه آمد و عالم مبارز مرحوم محمدتقی بافقی اعتراض کردند، رضاشاه از تهران به قم رفت و در حرم این عالم بزرگوار را زیر لگد انداخت، رضاشاه یک همچنین آدم پست و قلدری بود که تحمل نداشت دین و مظاهر دینی را ببیند و لذا کشف حجاب کرد و اعلام کرد که حجاب ممنوع و حق ندارند به هیچ زن چادری در دوایر دولتی خدمات بدهند، و هیچ زن محجبه ای حق نداشت در دانشگاه و مدارس درس بخواند، علما در مقابل رضا شاه ایستادن و در 21 تیر علمای مشهد به همراه مردم در مسجد گوهرشاد جمع شدند و رضاشاه دستور داد افراد مسلح بر پشت بام های حرم جمع شدند و هزاران نفر آدم را در داخل مسجد از بین بردند و شهید کردند و بی حیایی و بی غیرتی را در این مملکت تصویب و تثبیت کرد و تا قیام قیامت در این مملکت هر خانمی که قسمتی از مو و بدن خود را بیرون بگذارد از گناه او در عالم قبر مجازات می شود و در نامه اعمالش ثبت می گردد و در روز قیامت معلوم نیست این بدبخت چطور در آتش هلاک و عذاب خواهد شد؛ آنهایی که مسن هستند می دانند بروی درب های قدیمی، دو کوبه بود یکی مانند حلقه و دیگری شبیه چکش، آنقدر عفت و حیا بود که وقتی مردی می خواست در بزند اول کوبه چکش مانند را می زد که داخل بدانند که کسی که پشت در است مرد هست تا مرد درب را باز کند و وقتی یک خانم می خواست در بزند کوبه ی حلقه مانند را می زد تا بفهمند کسی که پشت در است زن است، اما بی عفتی و بی حیایی را آن چنان تثبیت کرد که الان هم هر چه در جامعه در این زمینه می بینیم به کارهای این بدبخت بر می گردد؛ به هر حال مسئله عفت، حیا و حجاب یک مسئله کاملاً مسلم دینی است و بر همه ما وظیفه است که به این مسئله در خانواده و جامعه اهمیت بدهیم مخصوصاً مسئولین نظام و مدیران محترم باید در دوایر دولتی به این مسئله توجه داشته باشند، این قانون رسمی کشور است؛ چطور آنها بی عفتی را قانونی کردند، مسئله حجاب هم قانون است، مدیر باید ببیند که در بین کارمندانش عفت و حیا حاکم است یاخیر؛ مسئولین ما وقتی می خواهند برای یک مدیر نمره دهند باید این مسئله که افراد تحت سلطه و مدیریت این شخص کار می کنند، آیا عفت و حیا را مراعات می کنند، آیا این قانون را رعایت می کنند یا نه؟

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿۲ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿۳ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴

***********************************

 

 


پیگیری در آپارات پیگیری در لنزور محبوبیت گوگل عضویت در کانال تلگرام فيسنما ارسال به دیگ ارسال به افسران ارسال به کلوب

تاریخ درج: 1396/04/16
© کلیه حقوق این سایت متعلق به دفتر نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان غربی و امام جمعه ارومیه بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.


در صورت مقدور بودن نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

"پایگاه اطلاع رسانی دفتر نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان غربی" مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.

" پایگاه اطلاع رسانی دفتر نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان غربی " از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.

نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





آدرس: اروميه ، بلوار رسالت ، خيابان شهيد نوري (گلديس) ، جنب مصلي  بزرگ امام خميني (ره) ، دفتر امام جمعه اروميه

شماره تماس :  32358091-044                 فاکس : 32358092-044

پست الکترونيکي : info@sebghah.ir                  سامانه پيام کوتاه : 50001916


© کلیه حقوق این سایت متعلق به دفتر نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان غربی و امام جمعه ارومیه بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.